عاشق جوجه کباب در ایوان بود
و پایین آوردن چربی خون
عاشق تیپ آرنولد در ترمیناتور 2
و آهنگ های پاپ دهه ی هشتاد
و آبا و مدونا و دسته چک اش
عاشق خندیدن به خرافات
و تعصب به کار
به بیمه ی اجتماعی
و خریدن پنجاه کیلو برنج و ده تا پاکت پودر لباسشویی
و دلاوری های رمبو
و کانال دیسکاوری و ماشین های غول پیکر
حواسش بود که به ماشینش خط نیفتد
به خاطر همین پیاده سر کار می رفت
عروسی خواهرش را با آبروی تمام به تنهایی برگزار کرد
و عاشق دخترش بود
اما یک روز از نردبان افتاد
سرش به تیزی پله خورد و مرد
افتاد و
مرد
مرد و
رفت
رفت
مرد
مرد
مرد و رفت
و افتاد و فنا شد
و رفت
و رفت و افتاد و مرد و فرو مرد
و تمام شد
و رفت
مرد
افتاد و افتاد
افتاد و مرد و افتاد و تمام شد
نابود شد
مرد و
نابود شد و رفت و مرد
نبود شد
افتاد
واپس نشست
مرد و رفت و مرد و افتاد افتاد افتاد
فروغلتید و مرد
مرد
مرد
مرد
فرونشست
تمام شد
فرو مرد و
افتاد و رفت و رفت و رفت و مرد و رفت
مرد مرد مرد مرد مرد
مرد رفت افتاد مرد افتاد تباه شد
تباه شد
مرد
رفت و رفت و افتاد تباه شد
از هم گسست
نابود شد
مرد
مرد
تمام شد
تمام شد
رفت
رفت
رفت
مرد
مرد
افتاد و
مرد و
مرد و
مرد
مرد
مرد
مرد
رفت
افتاد
مرد.