تبليغاتX
ازخنده مردن - مرثیه
در پیشگاه حقیقت فقط می توان خندید

عاشق جوجه کباب در ایوان بود

و پایین آوردن چربی خون

عاشق تیپ آرنولد در ترمیناتور 2

و آهنگ های پاپ دهه ی هشتاد

و آبا و مدونا و دسته چک اش

عاشق خندیدن به خرافات

و تعصب به کار

به بیمه ی اجتماعی

و خریدن پنجاه کیلو برنج و ده تا پاکت پودر لباسشویی

و دلاوری های رمبو

و کانال دیسکاوری و ماشین های غول پیکر

حواسش بود که به ماشینش خط نیفتد

به خاطر همین پیاده سر کار می رفت

عروسی خواهرش را با آبروی تمام به تنهایی برگزار کرد

و عاشق دخترش بود

اما یک روز از نردبان افتاد

سرش به تیزی پله خورد و مرد

افتاد و

مرد

مرد و

رفت

رفت

مرد

مرد

مرد و رفت

و افتاد و فنا شد

و رفت

و رفت و افتاد و مرد و فرو مرد

و تمام شد

و رفت

مرد

افتاد و افتاد

افتاد و مرد و افتاد و تمام شد

نابود شد

مرد و

          نابود شد و رفت و مرد

نبود شد

افتاد

واپس نشست

مرد و رفت و مرد و افتاد افتاد افتاد

فروغلتید و مرد

مرد

مرد

مرد

فرونشست

تمام شد

فرو مرد و

          افتاد و رفت و رفت و رفت و مرد و رفت

مرد مرد مرد مرد مرد

مرد رفت افتاد مرد افتاد تباه شد

تباه شد

مرد

رفت و رفت و افتاد تباه شد

از هم گسست

نابود شد

مرد

مرد

تمام شد

تمام شد

رفت

رفت

رفت

مرد

مرد

افتاد و

مرد و

مرد و

مرد

مرد

مرد

مرد

رفت

افتاد

مرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 11:58  توسط علیرضا   |