تبليغاتX
ازخنده مردن

ازخنده مردن

در پیشگاه حقیقت فقط می توان خندید

خبری در مورد چاپ کتاب« شعر آینه اندیشه»

در روزنامه اعتماد که می توانید از اینجا ببینید.

 

کتابي در بررسي شعرهاي ضياء موحد منتشر مي شود
کتاب «شعر؛ آينه انديشه» به قلم عليرضا پورمسلمي استاد رياضي دانشگاه همدان دربرگيرنده تحليل شعرهايي از سه مجموعه شعر موحد با عنوان هاي «غراب هاي سفيد»، «مشتي نور سرد» و «نردبان اندر بيابان» است که مجموعه آخر از سوي نشر نيلوفر براي دريافت مجوز چاپ ارائه شده است. به گزارش ايسنا و به گفته نويسنده، کتاب سه قسمت دارد؛ در بخش اول به استعاره، زمان و تصوير در سه کتاب پرداخته شده و از روش هاي رياضي براي تبيين آنها بهره گيري شده است. قسمت دوم چهار شعر را با خوانشي دوباره بررسي مي کند و در بخش سوم، شعرهاي مورد بررسي آمده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 13:22  توسط علیرضا   | 

 

مرزها را با خونمان خط كشي كردند

تا كسي ديگر از خون خود نگذرد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 21:55  توسط علیرضا   | 

 

 

[در اين فيلم صداي پنج فرد متمايز روي تصوير مي آيد که به شکل زير نامگذاري شده اند:

1-    مرد اول

2-    مرد دوم

3-    مرد جوان

4-    صدا 1

5-    صدا 2 ]

 

تصوير سياه/ صداي راديو:

….در حديثى نيز از امام على بن الحسين (عليهماالسلام) چنين نقل شده كه فرمود: گناهان شعب و سرچشمه هائى دارد ، اولين سرچشمه گناه…..

(صداي خش خش راديو)

صداي گوينده‌ي زن :

… براي شادابي با ماسک پوست خيار و ماست، صورتي زيبا تر و شفاف تر …

 (صداي خش خش راديو)

قاري باصوت :

 …يَوْمَئذ يَصدُرُ النَّاس أَشتَاتاً لِّيُرَوْا أَعْمَلَهُمْ(6)

 

فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ (7)

 

وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شرًّا يَرَهُ (8) ….

(صداي خش خش راديو)

… و آموزش قدم به قدم   make up توسط …

(صداي خش خش راديو)

با عضويت در اين رستوران هر چه بخواهيد ميل مي كنيد و آخر ماه ....

(صداي خش خش راديو)

7 - پس هر كس به اندازه سنگينى ذره اى كار خير انجام داده آن را مى بيند .

8 - و هر كس به اندازه ذره اى كار بد كرده آن را مى بيند .

 

(صداي خش خش راديو)

صدا1) بسه ديگه، بريم تمومش كنيم

 

صداي راديو قطع مي شود.

 

داخلی / روز / کافي شاپ/ دوربین ثابت

زنی زیبا و آراسته از در کافي شاپ وارد میشود.

[صدا روي تصوير]

(صداي باز شدن دري و قدم هاي يك نفر را مي شنويم كه نزديك مي شود و لزوماً صداي قدم هاي زن نيست)

 رستوران زیاد شلوغ نیست و چند نفر این سو و آن سو نشسته اند. زن در بدو ورود به متصدی سفارش غذا  که پشت پیشخوان است سلام می دهد.

[صدا روي تصوير]

(صداي نفس هاي يك مرد را مي شنويم )

زن در را می بندد و وقتی برمیگردد آن سو کسی را می بيند و برایش دست تکان می دهد. البته نه چندان با اشتیاق.

[صدا روي تصوير]

(مرد اول: خب! كه اينطور! فكر كرده بودي همه چي تموم شده و كسي باهات كاري نداره!)

کسی از کنار او رد می شود و از رستوران خارج می شود.

[صدا روي تصوير]

(مرد جوان با سردرگمي: من، من اونجا بودم، چيزي يادم نمي آد، ولي اونجوري كه شما مي گيد نبود. من داشتم زندگي خودمو  مي‌كردم)

زن جلوتر یک میز خالی پیدا می‌کند می نشیند و کتابی روی میز میگذارد.

[صدا روي تصوير]

(مرد دوم: يادت مي آريم! همه‌ي اعضا و جوارحت حرف مي زنن.)

گارسون بالای سر او می رود و منو را به او می دهد.

[صدا روي تصوير]

(مرد اول با تمسخر: هه! زندگي خودم! چه ادعاي پوچي!!)

گارسون می رود و زن چند ثانیه به منو خیره می شود با انگشت غذاها را دنبال می کند منو را کنار می گذارد و کتابش را باز میکند.

[صدا روي تصوير]

(صداي روشن شدن کبريت مي آيد و پک زدن کسي به سيگار) 

نگاهی به کتاب می اندازد کتاب را می بندد روی میز می‌گذارد و سیگاری آتش می زند. گارسون دوباره برمی‌گردد. زن  به او چیزی می گوید و گارسون می رود.

[صدا روي تصوير]

( مرد دوم: اون همه هشدار رو جدي نگرفتي! الان هم حاشا مي كني! )

زن به اطراف نگاه می کند و لبخندی می زند. سیگار را خاموش می کند.

[صدا روي تصوير]

(صداي ريخته شدن آب در ليوان و نوشيدن مي آيد)

  گارسون برای او یک لیوان آب پرتقال می آورد و روی میز می‌گذارد و می رود. زن آب پرتقال را کم کم می نوشد.

[صدا روي تصوير]

(مرد اول: فكر نكردي اين همه لذت جويي بالاخره يه جا گيرت مي اندازه؟)

زن‌، کتاب را توی کیف  می‌گذارد

[صدا روي تصوير]

(مرد جوان: واقعا نمي فهمم. منم مثل همه ي آدم ها بودم)

زن از متصدی خداحافظی می کند و در را می بندد، می رود.

 

[صداي روی تصویر، نشان می دهد كه این ماجرا توسط دو نفر مرد، دیده می شود. صداهايي كه در ادامه مي آيد همان صداهاي مرد اول و دوم نيست و با آن فرق دارد.]

صدا1) خب! خب!

 ]همه ی این ماجرا به صورت سریع به عقب باز میگردد تا آنجا که زن در بدو ورود دست تکان می دهد.[

صدا1)  همین جا نگه دار!

تصویر روی حرکت دست زن ثابت می شود

صدا2) نظرت چیه؟

صدا1) الان معلوم میشه!  کمی بيا جلو

تصویر جلو می رود

صدا1) صبر کن! بیا عقب کم کم

تصویر آهسته آهسته عقب می آید و قسمتی از سر یک پیشخدمت زن که مشغول سلام دادن است نمایان می شود در گوشه تصویر.

صدا1) همین جا، خوب نيگا کن!

صدا 2) اَه !  طرف زنه! این پیشخدمتهای لعنتی همه جا هستند.

صدا1) 90 درصد مردم زمین پیش خدمت اند. بيشترشون هم زن اند. پرونده‌ي همشون هم بازه

صدا2) عجبا!

صدا1) بريم جلو!

تصویر جلو می رود تا جايی که زن کتاب را روی میز می‌گذارد.

صدا1) آها آها! صبر کن

تصویر ثابت می شود.

صدا1) بيا جلو، روي اين كتاب!

تصویر روی کتاب مي‌رود. کتابِ قصر فرانس کافکا.

صدا2) نوشته قصر

صدا1) آره. توخونديش؟

صدا2) نه بابا! به من چه

صدا1) بنویس قصر بعدن ببینیم چی توش پیدا می شه.

صدا2) باشه! قصر رو نوشتم ولي اين يارو نويسندهه منظورش يه چيز ديگه بوده من اينا رو مي شناسم.

صدا1) مثلن چي ؟

صدا2) اووووم آهان! منظورش اينه كه بگه من از نوشتن اين كتاب يه منظور ديگه دارم!

صدا1) تو که نخونديش از کجا مي دوني؟  

صدا2) خب ... به هر حال يه منظور ناجوري داشته ديگه اين همه کاغذ سيا کرده.

صدا1) به اون نويسنده هم به موقعش رسيدگي مي شه، اون سهم ما نيست پس برو بريم جلو!

تصویر جلو می رود، سریع تا آنجا که زن با انگشت منو را دنبال می کند.

صدا1) وایسا! وایسا! وایسا!

تصویر ثابت می شود.

صدا1) بيا روی دستش

تصویر روی دست زن زوم و ثابت می شود.

زن، انگشتری زیبا به دست دارد. لاک قرمز زده و روی لاک نقشی از گل است.

صدا1) این لاک قرمز توجه تو رو جلب نمی‌کنه؟

صدا2) اوووه راست مي‌گي.‌ كاملن درسته! احسنت! اين لاك قرمز توجه منو جلب نمي كنه! (مكث ) ولي چرا؟

صدا1) خب  واسه اينه كه  اون لاك واسه تو نيست. پاي كس ديگه‌اي توي كاره.

صدا2) يعني كي ممكنه باشه ؟

صدا1) صبر كن! مي فهميم.

صدا2) اون گلِ نقاشي شده روي لاك، چي؟  واسه همون شخصه؟ يا اينكه بايد دنبال شخص ثالث باشيم؟

صدا1) فعلن بنویس: دستِ سفيد و لاك سرخ و گل.  بنویس گل! ولي کاش مي شد، بوش رو هم مي نوشتيم (آهي از سر افسوس)

صدا1) بيا جلو

تصویر جلو میرود سریع تا جایی که زن سیگار را خاموش می‌کند.

صدا1)  صبر کن [تصویر ثابت] برو عقب

تصویر عقب می آید

صدا2) بسه؟

صدا1) نه تا پیشخدمته برو

تصویر به پیش خدمت می رسد که بالای سر زن ایستاده و با دست چپ خودکارش را گرفته

صدا1) خب [کشیده]

تصویر ثابت می شود

صدا1) چی میبینی؟

صدا2) بازهم پیشخدمت ! پیشخدمت! پیشخدمت!

صدا1) ولي بايد فهميد چي توي کله اين يکيه؟ چرا اينقدر بهش نزديک شده؟ اصلا کي روي پرونده‌ي اين بابا ست ؟  بريم روی لبهاشون

تصویر، ابتدا روی لبهای پیشخدمت زوم می شود. از لب خوانی می توان فهمید که میگوید: «چی میل داشتین؟»

سپس تصویر روی لبهای دختر که رژ خوشرنگی آنرا زیبا کرده، می رود. از لب خوانی می‌توان نتیجه گرفت که دختر میگوید: «آب پرتقال لطفا»

صدا2) در مورد چی حرف زدن؟

صدا1) Email

صدا2) یعنی Email سفارش داد؟

صدا1) نه پیشخدمته گفت: Email. زنه هم جواب داد: «آبارکلا پسر»

صدا2) آره درسته! راست میگی راست میگی.

صدا1)خب! برو بريم جلو کم کم

تصویر جلو می رود، به سیگار روشن کردن زن می رسد.

صدا1) خوبه! [در تصویر پیشخدمت در بک گراند دیده می شود]

صدا2) بازم پیشخدمت! 90 درصد پیشخدمت!

صدا1) دقیق تر باش! این سیگار رو به دقت نیگاه کن!

صدا2) سیگار لایت

صدا1) اثر قرمزی رو میبینی روی فیلترش؟

صدا2) آره  همون قرمز كه توجه منو جلب نمي كنه، اما واسه توجهِ يه شخص ديگه‌س!!

صدا1) اين قرمز غليظ!  اين قرمز غريزه

صدا2)  اینم یادداشت میکنم.  نوع سیگار رو هم بنویسم؟

صدا1) بنویس سیگار مرغوب، ساخته شده از توتون‌هايی که سرطان زاست. [مکث]

صدا2) بریم؟

صدا1) بريم عقب آهسته آهسته

تصویر عقب می رود و به لحظه‌ی خندیدن زن می رسد.

صدا1) ايست

تصویر ثابت می‌شود

صدا1) خنده! نگاه کن داره می‌خنده

صدا2)  اِ اِ اِ ببین داره می‌خنده جداً ! واي!  از زیر دستمون در رفت.

صدا1) ولی به چی میخنده؟ نکته اینه! تصویر رو ببر عقب

تصویر وايد مي شود.

روی صندلی مقابل یک زن و یک مرد و یک بچه نشسته اند. زن پشت به او نشسته و چادر سياهي بر سر دارد که آن را محکم گرفته است.  بچه و مرد روبه روي او هستند.

صدا2) به اینها می خنده معلوم شد.

صدا1) به کدومشون؟

صدا2)  راست میگی!

صدا1) اون بچه که سنش کمه به اون نمی‌تونه بخنده. اصولا خنديدن به بچه نشونه‌ي پسرفت يه فرد کامل و بالغ وعادل و مدير و مدبره!

صدا2) پس به مرده می‌خنده حتمن به مرده می خنده. ببین داره به اون می خنده. بايد بنويسم خنده به مردها! شايد هم شخص ثالث همين ياروهِ.  

صدا1) ولی من فکر می‌کنم به هیچکدوم! به زنه داره می خنده حتما به زنه می خنده چون پشتش بهشه داره بهش
می خنده. همه چیز اینقدر ساده نیست که تو فکر میکنی! آدم ها معمولا پشت سر ديگران مي خندند. این خنده رو هم یادداشت کن.

صدا2) باشه! فقط بنويسم خنده؟ يا يه چيزي بنويسم خنده دار باشه؟

صدا1)  اينو بنويس : (و صداي خنده ي مضحکي در مي آورد ) 

صدا1) آروم يبا جلو

تصویر، آرام جلو می‌رود زن آب پرتقال می‌خورد.

صدا2) آب پرتقال مورد داره؟

صدا1) نه! مورد نداره (باحسرت)  فقط کاش مي شد مزه اش رو در مي آورديم، يادداشت مي کرديم. خيلي دوست دارم بدونم چه احساسي داره وقتي قطره هاي آب پرتقال روي زبانش پخش مي شه و خنكاي اون از مسير گلوش پايين
مي ره . (مکث)        جلوتر

تصویر جلو می رود تا به لحظه ی خداحافظی برسد

صدا1) همینجا وایسا يه چيزي يادم اومد.

صدا1) خداحافظی مورد داره؟

صدا1) نه! سلام مورد داره! سلام يعني رابطه. سریع برو عقب

تصویر به سرعت عقب می رود و به اول فیلم می رسد. آنجا که دختر وارد می شود و سلام می دهد و دست تکان می دهد.

صدا1) آهسته

تصویر آهسته می شود.

زن وقتی دستش را تکان می دهد مردی از کنارش عبور می کند. وقتی دست زن پایین می آید به دست مرد می خورد و انگشت ها با هم تماس پیدا می کنند.

صدا1) اینجاست! همین جا ثابت

تصویر ثابت می شود.

صدا2) خوب اینجا كه بوديم!

صدا1) بيا روی دستش

تصویر روی دست زن که به انگشت مرد مماس شده زوم می شود.

صدا2) که اینطور!

صدا1) این پسر رو میشناسی؟

صدا2) نه! يعني کي روي پروندشه؟

صدا1) يه روز، همه چيز بالاخره آشکار خواهد شد همه چيز! (آه مي کشد ) بسه ديگه

صداي خش خش راديو

تصویر سیاه می شود

صداي اخبار گو

… حاکي است که 230 نفر جان باختند…

 (صداي خش خش راديو)

…گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد ….

(صداي خش خش راديو)

کمکم صدا محو مي شود.

سکوت

 

 علیرضا پورمسلمی

(لازم به ذکر است این فیلمنامه توسط محسن گلستانی به فیلم تبدیل شده است و هرگونه استفاده از آن منوط به کسب اجازه از نویسنده است.)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:9  توسط علیرضا   | 

 

اگر می توانی از خون خود بگذر

و آن سو

ببین چقدر می توانستی عاشق تر باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:44  توسط علیرضا   | 

 

       ((  موسيقي))

                                ((بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها ))

 

خاموش بود و

                    خسته بود

وشكلي از جهان در تواتر چشمانش نشسته بود

نه صداي ماشين ها به خود مي آوردم

نه هيچ كاري از دست مي بردم

 

اين چه رازي است كه در هر نگاه آخر است ؟

 

ثانيه ها رژه مي روند از برابرم

من فرمانده نيستم باور كنيد

رژه مي روند از برابرم

 

مي پيچد از استخوانم دردي به طاق آسمان

و شكلي از جهان در تواتر چشمانش نشسته بود

 

مي ايستند

ثانيه ها مي ايستند و

                             او مي رود

و نگاهش را جا مي گذارد

 

يكيشان مي گويد :

«آقا سيگارت به آخر رسيده است »

مي گويم :

« خاموش بود »

آخر اين چه آخر است ؟

روح فرسوده ام كه از اواسط تاريخ

اين من ها را به دوش مي كشد

چرا اينجا بايد پي ببرد كه فرمانده نيست ؟

رژه مي روند

                  خيلي رژه مي روند

ماشين ها پرتم مي كنند به جاي ديگري

يكيشان مي گويد :« آقا كرايه ات ! »

مي گويم :

              « ببخشيد  خسته بود »

و جنگ ,جنگِ اشيا است با انبساط

و جنگ سيم هاست با كلاغانِ حرام

 

قسم مي خورم كه سطح من گسسته است

و در اعماق جانم هنوز

كسي در حال افتادن است به چاه

و رفت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:53  توسط علیرضا   |